X
تبلیغات
رایتل
جایی برای تنهایی
داستان عاشقانه. پند اموز . حکیمانه . خنده دار- عاطفی- شعر- قصار-حرف -
پنج‌شنبه 13 آذر‌ماه سال 1393 :: 02:33 ق.ظ ::  نویسنده : مهیار

دیشب یعنی چهارشنبه داشتم با یکی از دوستای صمیمی مرتضی پاشایی حرف میزدم گفتم شرمنده نشد بهت تسلیت بگم گفتم بادش میفتی بعد من طاقت ندارم گفت نه  داداش  بالاخره یه روز اتفاق می افتد خوب شد اینجوری رفت رو دوش این همه ادم   مرتضی جان هنوز هم یادت هستیم رفیق هنوزم با اهنگات شب به صب میگذرونیم روحت شاد داداش




زیادی


انگاری من زیادی ام

دیگه واسه تو عادی ام
دیگه منو دوست نداری
بگو واسه تو من چی ام

چرا فرق نداره
بود و نبود من برات
دیگه تمومه عشقمون
حرفی نمونده تو چشات

می خوام برم از پیش تو
ازم نمی خوای بمونم
دوستم نداری به خدا
دوستم نداری می دونم
چرا برات فرق نداره
بهم نمی گی که نرو
اونی که تنهات می ذاره
هنوز دوستت داره تو رو

انگاری از گذشته مون
از اون دل شکسته مون
چیزی یادت نمونده و
دلت می خواد بگی برو
دیگه بازی بسه
می رم بدونی عاشقم
دیگه تو راحتی گلم
تمومه من دارم می رم
می خوام برم از پیش تو
ازم نمی خوای بمونم
دوستم نداری به خدا
دوستم نداری می دونم

چرا برات فرق نداره
بهم نمی گی که نرو
اونی که تنهات می ذاره
هنوز دوستت داره تو رو



فاتحه و صلوات فراموش نشه

درباره وبلاگ


موهاش دریا بود دنیامو زیبا کرد فهمید دیوونم موهاشو کوتاه کرد...
نویسندگان
آمار وبلاگ
امکانات جانبی