X
تبلیغات
رایتل
جایی برای تنهایی
داستان عاشقانه. پند اموز . حکیمانه . خنده دار- عاطفی- شعر- قصار-حرف -
جمعه 7 آذر‌ماه سال 1393 :: 03:25 ق.ظ ::  نویسنده : مهیار

داره بارون میاد اما من تو خونه نشستم دوست دارم الان ماشین و روشن کنم برم بام از بالا تهران  دید بزنم و پیپم و روشن کنم دودش و بدم بیرون اما نشستم پای لب تاب و از پنجره بارون و نگاه میکنم و هیچ دودی هم در کار نیست


بدم یاد از خودم از این پوچی مفرط کاش ی بی مهره دریایی صورتی بودم حد اقل در کنار دوست خوبم باب اسفنجی لحظات خوبی رو برای شما رقم میزدیم

درباره وبلاگ


موهاش دریا بود دنیامو زیبا کرد فهمید دیوونم موهاشو کوتاه کرد...
نویسندگان
آمار وبلاگ
امکانات جانبی