X
تبلیغات
رایتل
جایی برای تنهایی
داستان عاشقانه. پند اموز . حکیمانه . خنده دار- عاطفی- شعر- قصار-حرف -
یکشنبه 25 آبان‌ماه سال 1393 :: 01:38 ق.ظ ::  نویسنده : مهیار

میخواستم دیواری باشم

تا به من تکیه کنی و ارام شوی

اما هر بار که عصبی بودی

دیواری از من کوتاه تر نبود تا اشتباهایت را بر پیکره اش بکوبی 

هر بار خراب تر میشدم و تو بیشتر میپریدی


و امروز که تو پرواز کردی من مانند سکو فقط نظاره گر بودم


من سکوی پرتاب تو بودم.


درباره وبلاگ


موهاش دریا بود دنیامو زیبا کرد فهمید دیوونم موهاشو کوتاه کرد...
نویسندگان
آمار وبلاگ
امکانات جانبی