X
تبلیغات
رایتل
جایی برای تنهایی
داستان عاشقانه. پند اموز . حکیمانه . خنده دار- عاطفی- شعر- قصار-حرف -
سه‌شنبه 13 آبان‌ماه سال 1393 :: 11:08 ب.ظ ::  نویسنده : مهیار

پنج سالم بود
خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد
به او فحش دادم
و با خود فکر کردم :
او بی رحم ترین خواهر دنیاست !
...
در تاریکی گریه کردم
بیهوش شدم
به هوش آمدم
سربازان خواهرم را کشته بودند

" احسان افشاری "



به گمانم اسم خواهرش زینب بوده است .

درباره وبلاگ


موهاش دریا بود دنیامو زیبا کرد فهمید دیوونم موهاشو کوتاه کرد...
نویسندگان
آمار وبلاگ
امکانات جانبی